خاطرات بد ، احساس خوب!             

آیا تا به حال به این فکر کرده اید که ذهن ، چگونه موضوعات مختلف را ثبت و ضبط می کند؟ به روش پردازش اطلاعات در مغز فکر کرده اید؟به این موضوع اندیشیده اید که چگونه می توانیم یک خاطره را به یاد آوریم؟ و این که چگونه یک خاطره می تواند حالمان را دگرگون نماید؟
به طور کلی هر خاطره از دو بخش تشکیل شده است.بخش اول، محتوای آن خاطره است . محتوا یعنی اتفاقاتی که  در آن خاطره رخ داده، اشخاصی که حضور داشته اند، مکانی که در آن ، خاطره مورد نظر اتفاق افتاده ، اشیاء موجود و ... وبخش دوم که به آن ساختار خاطره می گوییم.


در  NLP  (برنامه ریزی عصبی –کلامی)  به این بخش ساختاری توجه ویژه ای شده است و در حقیقت برای ایجاد تغییرات احساسی و عاطفی ، روی این بخش،  عملیات تغییر صورت می گیرد. به این قسمت اصطلاحا Submodalities یا کیفیت های فرعی گفته می شود.
برای روشن شدن موضوع، از شما می خواهم که همین حالا به یکی از خاطرات خوب خود فکر کنید ... حال به دقت به آنچه دیده بودید، آنچه شنیده بودید و آنچه حس کرده بودید توجه کنید...و به سوالات من پاسخ گویید..توجه کنید که تصویر این خاطره را در چه فاصله ای از خودتان می بینید؟...به من بگویید که آیا تصویری که می بینید به صورت یک فیلم است یا یک عکس ثابت؟ آیا رنگی است یا سیاه و سفید؟آیا آن را از دریچه چشمان خودتان می بینید و یا اینکه گویی از شما فیلمی تهیه کرده اند و به آن نگاه می کنید؟آن را در کجای صفحه ذهنتان می بینید؟به صداها دقت کنید....آیا صداها را از هر دو گوش می شنوید یا از یکی از گوش ها ؟ آیا صداها اکو دارد؟ آیا کندتر و یا تند تر از حالت معمول ادا می شود؟ آیا حس خاصی در قسمتی از بدن خود دارید؟ بوی خاصی به مشامتان می رسد؟ ویا طعمی به دهانتان می آید؟
اینها همان چیزی است که در قالب ساختار ، در موردش صحبت می شود.ما در NLP  صرفا با تغییر همین پارامتر ها به تغییرات احساسی جالبی می رسیم.

 

 
در حقیقت هر بار یک محرک درونی ( تصاویر یا گفتگوهای ذهنی ) یا یک محرک بیرونی( دیدن چهره یک فرد، نگاه کردن به یک عکس، بوییدن یک عطر، گوش دادن به یک موسیقی خاص)  ما را به فضای یک خاطره ارجاع می نماید.

در NLP  ما قادریم فیلم مذکور را همچون یک کارگردان و تدوینگر ، از نو تدوین کنیم و با اعمال تغییرات   مختلف در ساختار فیلم ، بار احساسی متفاوتی به آن بدهیم و پس از آن هر بار که محرک ، دکمه نمایش فیلم را فشرد ، فیلم جدیدی با احساسی متفاوت به نمایش در آید.

تصور کنید که شما تدوین گر تلویزیونی هستید. حال یک فیلم ترسناک برای اعمال تغییرات اساسی  به شما داده می شود. کافی است شما با نرم افزارهایی که در اختیار دارید نور صحنه های تاریک فیلم را بیشتر و بیشتر کنید، چهره های ترسناک را به چهره های دلقک گونه تبدیل کنید و موسیقی ترس آور فیلم را با موسیقی خنده دار و کمدی جایگزین نمایید. ... چه اتفاقی روی می دهد؟ آیا می توان آن فیلم را در گروه فیلم های ترسناک طبقه بندی کرد؟! بدون شک دیگر این فیلم نه تنها باعث ترسیدن تماشاگر نمی شود، بلکه باعث خنده نیز می گردد.

خبرخوب این است که شما با تکنیک ها و روشهای NLP  می توانید همین فرایند را روی ساختار خاطرات ناراحت کننده  خود پیاده سازی نموده و آن را از گروه خاطرات ر نج  آور به گروه خاطرات آموزنده ! منتقل نمایید.

از شما می خواهم پس از اینکه یک دور این متن را خواندید به یک خاطره ناراحت کننده فکر کنید.... به احساس ناراحتی خود توجه کرده و با آن نمره ای از 0 تا 10 بدهید ( با این فرض که نمره 10 بالاترین میزان ناراحتی را نشان می دهد) سپس به فاصله تصویر خاطره از خودتان توجه کنید و آن را 10 متر از خود دور کنید. حال روی فیلمی که از خاطره خود می بینید یک موسیقی خنده دار و کمدی (مثلا موسیقی پت ومت) بگذارید. چهره ها را دستکاری کنید و جنبه خنده دار به آن بدهید. مثلا موهایی به رنگ آبی ، بینی خنده دار و قرمز، دندانهای خرگوشی ، لباس دلقکی ... خلاقیت به خرج دهید و هرگونه تغیییری که به ذهنتان می رسد اعمال کنید....حال صدای افرادی که در خاطره شما وجود دارند را با صدای کمدین های معروف( مثلا جری لوئیس ، نورمن، لورل و هاردی) جایگزین کنید..آیا احساستان تغییر کرد ؟ آیا دارید به این تصویر می خندید؟ از معیار 0 تا 10 چه نمره ای به آن می دهید؟

اگر لازم بود باز هم تغییرات بیشتری اعمال کنید تا به حالتی برسید که دیگر احساس ناراحتی نداشته باشید. در پایان هم در یک لحظه ، گویی تلویزیون را خاموش کرده اید ، خیلی سریع تصویر را محو کنید و چشمان خود را باز کنید... حال یک بار دیگر به همان خاطره فکر کنید...این بار عدد ناراحتی شما از 0 تا 10 چند است؟



معمولا وقتی این تکنیک را در کارگاه ها استفاده می کنیم، افراد برای اولین بار است که به این تجربه جالب دست پیدا می کنند که می توانند ساختار خاطرات خود را بشناسند و حتی قدرت کنترل آن را داشته باشند و اکثر شرکت کنندگان ،  تا قبل از این تمرین نمی دانستند که به عنوان مثال، هر خاطره ای در فاصله خاصی دیده می شود و یا اینکه بعضی از خاطراتشان را رنگی و بعضی از آنها را سیاه وسفید می بینند و یا این موضوع که کم و زیاد کردن صداها می تواند در احساسشان تغییر ایجاد کند.

به هر حال استفاده از کیفیت های فرعی ، پایه و اساس بسیاری از تکنیک های NLP، از جمله تکیه گاه ذهنی(Anchoring)، حلقه اعلی (Circle of excellence)  و جایگزینی (Swish)می باشد.

انشا الله در شماره های بعدی، بیشتر با کاربرد های NLPآشنا خواهیم شد.


 
نویسنده : سعید وفائی - مَستر ان ال پی (NLP Master)
سخنران،مدرس و مشاور                                           
توانمندسازی فردی و سازمانی

چاپ شده در مجله پنجره خلاقیت

 
بازدید : 9608
29 شهریور 1390 ساعت 11:32 ب.ظ
درحال بارگزاری
درحال بارگزاری